تبليغاتX
درفش سیاه
"...آنچه می گویند راست نیست،

اینجا نه کسی می خواند،نه کسی به کنجی می گرید،نه مهمیزی زده می شود،نه ماری وحشت زده می گریزد،

اینجا دیگر خواستار چیزی نیستم،

جز چشمانی که به فراخی گشوده،بزای تماشای این تخت بند تن،که امکان آرامیدنش نیست،اینجا خواهان دیدار مردانی هستم که آوازی سخت دارند،مردانی که هیون را رام می کنند و بر رودخانه ها ظفر می یابند،مردانی که استخوان ها شان به صدا در می آید،و با چشمانی پر از خورشید و چخماق می گریند.

خواستار دیدار آنانم،اینجا،رو در روی سنگ،بزابز این پیکری که عنان گسسته است.

می خواهم تا به من نشان دهند،راه رهایی کجاست این ناخدا را که به مرگ پیوسته است..."

فدریکو گارسیا لورکا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 9:2 AM  توسط سارا س |