تبليغاتX
درفش سیاه - ژن های کثیف
...مرا در ذهنم شناور می کنی...شناور در ابهام...ابهامی که از آن فرار می کنم...فلسفه ی زبان.
  • آگاهی چیست؟ تو مرا نمی شناسی،حرف مرا نمی فهمی.اما ما حرف می زنیم چون سکوت سنگین است...مرز بین دانایی و نادانی را کدام فلز نارسانا پر می کند؟ من کی نادان شدم؟ وقتی اراده کردم که حرف تو را بفهمم؟ ۲ ثانیه بعد؟ ۲ ساعت بعد که حرف های تو دیگر پایانی نداشت؟
  • و تو همچنان حرف مرا نمی فهمی...تو نادان نیستی،تو دانا نیستی،تو فقط ژن ش را نداری،تو فقط...تو نه،پدرت فقط.
  • و من همچنان نادان می مانم...من فقط نمی دانم نادان کی دانا می شود...من فقط نمی دانم،این نوشته کی تمام می شود...وقتی نوشتمش؟ نقطه ی آخر را هم باید بگذارم،چون "آن" مرز است.
  • و من باز هم نادان می مانم...من فقط نمی دانم چه بدانم...من فقط "این" ژن را دارم...من فقط...من نه،پدرم فقط.
  • + نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 12:59 PM  توسط سارا س |