تبليغاتX
درفش سیاه - همه ی هستی من...
  • ...آه...سهم من این است،

سهم من این است،

سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد،

سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروک است،

و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن،

سهم من  گردش حزن آلودی در باغ خاطره ها ست،

و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید...؟!!

چیزی نمی گوید.

  • ...زندگی شاید یک خیابان دراز است که - دراز.

 هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد - هر روز.

زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد - آویختن.

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد - برگشتن.

یا عبور گیج رهگذری باشد - گیج.

که کلاه از سر برمیدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید - بی معنی.

صبح بخیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 10:57 PM  توسط سارا س |