![]() |
![]() |
|
سهم من این است، سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد، سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروک است، و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن، سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره ها ست، و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید...؟!! چیزی نمی گوید.
هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد - هر روز. زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد - آویختن. زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد - برگشتن. یا عبور گیج رهگذری باشد - گیج. که کلاه از سر برمیدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید - بی معنی. صبح بخیر. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 10:57 PM توسط سارا س |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
Hey,Guess who's back,back again...? I AM BACK.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
T-cup دغدغه های دو دختر 18 ساله قاصدک رهگذر نت عشق مرشد و مارگریتا فانوس خیال |
|
RSS
|