![]() |
![]() |
|
|
خداحافط درفش سياه من. يه روزي روزگاري،اون اولا كه تازه شرع كرده بودم به web نويسي،مي خواستم صفحه ام جايي برام بشه كه بتونم حرفهام و تفكرات و تجزيه و تحليل هام رو از زندگي و از تجربيات ريز و درشتم توش بنويسم.جايي باشه براي حرفهايي كه در ارتباطات عادي آدم ها جايي بهش اختصاص داده نمي شه.حرفهايي كه معمولا گوش شنوايي براش نيست،اما اگه بگيم راحت تريم.فكر مي كردم حرفهام براي اونايي كه بها مي دند و وقت مي گذارند و مطالبمو مي خونند مي تونه جالب و مفيد باشه. دوست داشتم كامنت دوني م جايي باشه براي شنيدن نظرات آدماي ديگه در مورد نوشته هام.شايد حرفهاي اونا هم تونست براي من مفيد باشه. يه موقع اين صفحه رو خيلي دوست داشتم.پرچم سياه و سرپناه عزيز من بود.اما مدتيه كه اوضاع عوض شده.مفاهيمي كه من براي صغحه ي خودم داشتم،توي جو جديد كم كم رنگ باخت.حرفها داشتم براي گفتن،اما همه در دم خفه شد،وقتي كه ديدم صفحه م همراه و هم رديف با صفحاتي مطرح شدكه بعضا فقط از سر رو كم كني و كم نياوردن از بقيه ساخته شده بود و حرف چنداني براي گفتن نداشت.تقصير خودش هم بود،صفحه ي سر به راهي نبود.افتاد كنار وبلاگهايي كه در امتداد «تب وبلاگي» شكل گرفتند و شروع كردند به حرف زدند راجع به يه سري مسائل مشخص.يه بازي جديد دانشكده اي كه باعث زير سوال رفتن فلسفه ي وبلاگ نويسي شد.نوشتن،شد يه سرگرمي خنده دار و كامنت گذاشتن هم يه وسيله ي جديد براي به مسخره گرفتن ديگران و «كمي خوش بودن و خنديدن».همون طور كه تا حالا « ابزارهاي ديگه اي» اين نقش رو ايفا مي كردند.كامنت دوني پرچم سياه من هم پر شده بود از كامنت هاي ناشناس،كامنت هاي توهين آميز،حرف هاي نيش و كنايه دار،حاشيه هاي احمقانه...در اينجا جا داره كه از سر ادب بگم كه قصدم توهين به هيچ شخص خاصي نيست و صرفا مي تونم گلايه كنم از جو نا مطبوعي كه براي مدتي در اينجا پيش اومده بود. ديگه اين صفحه مفهومش رو برام از دست داده.مث يه اكانت اينترنت سوخت شده.يه پرچم سياه پاره پاره است كه ديگه نمي شه ازش لباسي ساخت و به تن كرد و از آسيب ها در امان ماند.اين پرچم را بايد سوزاند.بايد به فكر خصوصي تر كردن افكارم باشم.شايد آدما اونقدري كه من فكر مي كردم لياقت گوش شنواي بعضي حرفا شدن رو ندارند.راست ميگه اوني كه ميگه ارزش انسان به حرفهايي است كه براي نگفتن دارد.ارزش ها را بايد در خانه پنهان كرد.خانه را بايد همچون دژي مستحكم ساخت.شايد يه روز دوباره با پرچمم برگشتم،اما اين اون وقتيه كه مطمئن باشم،ديگه از همه ي آسيب ها در امانه. bye. immortal.
و اين جهان به لانه ي ماران مانند است. و اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردمي است كه همچنان كه ترا مي بوسند در ذهن خود طناب دار ترا مي بافند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 خرداد1385ساعت 2:35 AM توسط سارا س |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
Hey,Guess who's back,back again...? I AM BACK.
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
T-cup دغدغه های دو دختر 18 ساله قاصدک رهگذر نت عشق مرشد و مارگریتا فانوس خیال |
|
RSS
|